کاش فریاد آنقدر بی صدا بو د که حرمت سکوت را نمی شکست..!!
کامپیوتر از اتاقم جمع کردم. . . تلوزیون دیدنم محدود شده به موقع ناهار و شام(البته که مونس استثناست) اطرافم خلوت تر از قبل شده و. . . از دنیا بیخبر شدم. . . حالا میتونم بگم نت اومدم چند روز یه بار شده اونم چند دقیقه. . . مشغول درس و کلاس و ازمونم،درسا خوب پیش میرن اما مشکل عمده ام با ریاضیاته که از قبل هم بوده. . . درصدهای ازمونم بدک نیست. . .پیش میره با امید. . . روز به روز بر شدت درسام اضافه میشه و زمان ازمون نزدیک تر. . .اینبار اومدم بگم که شاید دیگه فرصت اینکه اپ کنم نداشته باشم!!اخرای بهمن ازمون سراسریه و اردیبهشت هم ازمون دیگه بعدشم که سربازی دارم،پس عملا فرصت اینکه باشم خیلی کم میشه!!اینکه کم میام بهتون سر میزنم!!یا شایدم اصلا نمیام به این دلیله. . . دیروز که با خانومی محاسبه میکردیم یکی از طولانی ترین زمانهایی که همدیگه رو ندیدم داره طی میشه،هم درس من هم درس خانومی این فرصت و از هردومون گرفته که مثل قبل مرتب همدیگه ببینیم هر چند بر شدت مکالماتمون اضافه کرده. . . ذهنم اصلا متمرکز به نوشتن نمیشه!!پراکنده مینویسم و بریده بریده. . . دیروز ولنتاین واقعی واسم بود،روز عشقم. . . یه سال از اشنا شدنم با خانمی گذشت!!چه زود یه سال شد. . .انگار دیروز بود،من خسته و سنگ از یه رابطه کثیف و پر از خیانت و دورغ رسیدم به خانمی مهربون. . . کسی که حالا تبدیل شده به مهمترین شخص زندگیم،نمیشه ساعتی بگذره و ازش خبر نداشته باشم،بهتر بگم از هم خبر نداشته باشیم!! بیشتر اوقاتی که تو وبم مینوشتم یه جورایی حالت درد دل داشت،اما حالا یه سنگ صبور دارم که احتیاجم به وب به شکلی که قبلا بوده رو از بین برده. . . حضورش تغییرم داده،خیلی از خصوصیات بدم کمتر شده . . .مرسی مهربون پ ن.یه اتفاقاتی داره تو خانوادمون می افته،شاید هر کس دیگه جای من بود خوشحال میشد اما من نه!!کاش موردی بود که بازم با دیکتاتوری میتونستم نظرم و تحمیل کنم. . .امیدوارم که خیر باشه. . . پ ن.این پرسپولیسم که نا امیدمون کرد اساسی پ ن.اگه ازم بخوان بین امام ها سه امامی که دوست دارم نام ببرم اولس مشترکن اسم امام رضا و امام حسین میارم و بعدش حضرت علی. . .با همه بی اعتقادیم به این سه امام عشق می ورزم. . .محرم تسلیت پ ن.یکی از دوستای جمع سه نفرمون ازدواج کرد،امیدوارم خوشبخت بشه. . . کلاسهام
از این هفته شروع میشن. . .این مدت نت اومدنم رو کم کردم شاید ده دقیقه صبح و ده
دقیقه عصر. . یکی از بزرگترین دلایل نت اومدن علاقه ام به خبر و اخبار باشه که
دوست دارم همیشه در جریان اخرینش باشم. . .بیشتر وقت روزم هم پای این علاقه تلف
میشه. . .اخبار نت و تلوزیون. . .از هر مرجعی هم میخونم چون اعتقاد دارم باید از
هر خبری دونست حتی اگه مخالف باشه. . .باید نظر مخالف دونست . . .یه دلیل دیگه هم
یه مساله شخصیه که . . . این
بالاترین هم که حسابی ادمو معتاد میکنه. . . سعی کردم
نت کمتر بیام و بیشتر به درسم برسم. . .کمی هم خوندم. . .نصف زبان. . .170 صفحه از
یکی و پنجاه صفحه از اقتصاد. . .این مدت بیشتر سعی میکردم با ام بی ای اشنا بشم و
حال و هواش رو درک کنم. . . خوندن
زبان وقتمو میگرفت و عصبیم میکرد. . .تا یادمه زبانم خوب بود حتی تو دانشگاه جا سه
تا از دوستام امتحان دادم اما تنبلی خودم باعث شد فراموش کنم. . .منو دیکشنری و
کتاب و اتد قرمزم این مدت با هم داستان داشتیم. . .دیکشنری جیبی و دو دو زدن چشام.
. .وقتی درس اول خوندم از یه خط ده تا لغتش نمیدونستم راه میرفتم و به زمین زمان
گیر میدادم که ای داد چه بسرم اومد. . . اوضاع
بهتر شده خیلی ها با یه دور خوندم یادم اومده،از ام بی ای بیشتر میدونم و تقریبا
تو جو اش قرار گرفتم. . . اونطور که
باب میلمه این مدت نخوندم،بقول خودم اساسی خر نزدم بیشتر تفریحی بوده اما از این
هفته کم کم باید جدی بشه چشم پزشکم
و عوض کردم . اینبار این دکتر بهم گفته احتیاجی به عینک طبی ندارم فقط یه پلاریزه
واسه روزای افتابی و رانندگی. . .هنوزم نور و افتاب اذیتم میکنه اما خوشحالم که
دیگه خبری از عینک طبی نیست . . .هم خودم دوست داشتم هم دوست نداشتند. . . ترم اخر
دانشگاه که بودم واحد سمینار داشتم به
نوعی پایان نامه ماها محسوب میشد. . .ایمیلم به استاد داده بودم و چند وقته پیش
بهم میل زد که اگه تمایل دارم تو مجله ای که داره بنویسم،جوابش ندادم و الان
دوباره میل دیگه داد که اگه تمایل دارم. . .همیشه به نوشتن علاقه داشتم حتی اگه تو
یه مجله تخصصی و درباره گاو و گوسفند باشه اما فرصتش نیست و هم اینکه دیگه خیلی تو
اون فضا نیستم. . . همه اینا
گفتم تا گفته باشم که از این به بعد نت اومدنم خیلی کمتر و کمتر از قبل میشه و اگه
نبودم یا دیر بهتون سر زدم دلخور نشین!!هرچند از دوستای قدیم دیگه خیلی ها رفتن و
نیستن و تعداد کمی موندن. . . اضافه
وزنم برگشت. . .بقول خانومی تپل شدم هرچند 7 کیلو بیشتر اضافه ندارم اما بهم میگن
تپل!!سعی دارم لاغر کنم خصوصا . . . اینروزا
خوبم،ارومم،ارامشی که خیلی وقته نداشتم. . .عصبی نمیشم. . .میخندم و شوخی میکنم و حتی بیشتر حرف میزنم. . .بیشترم
میخورم. . .یه همراه خوب خیلی تاثیر گذاره،حضورش و. . . می نویسم
دوباره،شاید طولانی بشه اما مینویسم. . . پ ن.به امید قهرمانی پرسپولیس پ ن.کلی مطلب که حس نوشتنم پرید پ ن.بعد ققنوس اپ کردم که نگی. . .
اومدم بعد مدتها اپ کنم،طبق معمول یه سری به سایتهای خبری زدم. . .صفحه ورزشی خبرگذاری فارس باز کردم!سر خط خبرهای دیگه رو میدیدم که چشم افتاد به جمله اول:ایت الله عظمی منتظر ی فوت شدند،دلم گرفت و چشمام تر شد. . . سبزترین مرد ایران از دنیا رفت. . .
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت
12:29 توسط یکی مثه خودت| |
نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت
20:5 توسط یکی مثه خودت| |

